محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3318

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : ابن كامل آمد و به مختار گفت : « دانسته اى كه ابن مطيع در خانهء ابو موسى است » اما مختار به او پاسخى نداد . اين سخن را تا سه بار گفت ، اما مختار به او پاسخى نداد ، باز تكرار كرد و پاسخش نداد و ابن كامل بدانست كه اين را خوش ندارد . گويد : ابن مطيع از پيش با مختار دوستى داشته بود و چون شب درآمد يكصد هزار درم براى او فرستاد و پيام داد كه با اين ، لوازم فراهم كن و برون شو كه از محل تو خبر يافته‌ام و مىدانم كه مانع رفتنت جز اين نبوده كه چيزى كه براى رفتنت كمك كند به دست ندارى . گويد : مختار نه هزار هزار از بيت المال كوفه به دست آورد و به ياران خويش كه هنگام محاصره ابن مطيع همراه وى نبرد مىكردند و سه هزار و هشتصد كس بودند ، به هر كدام پانصد درم داد ، به شش هزار از ياران خويش كه پس از محاصرهء قصر پيش وى آمده بودند و آن شب و سه روز بعد را تا هنگام ورود به قصر با وى بودند به هر كدام دويست درم داد . با مردم به نيكى آغاز كرد و وعده هاى خوب داد و رفتار نيك پيش گرفت ، بزرگان را تقرب داد كه همدمان و هم صحبتان وى شدند ، عبد الله بن كامل شاكرى را سالار نگهبانان خويش كرد ، كيسان ، ابو عمره ، وابسته عرينه سالار كشيكبانان وى شد . يك روز كه ابو عمره در حضور وى ايستاده بود ديد كه بزرگان با وى سخن مىكنند و از همه ، روى سخن با آنها داشت ، بعضى از ياران وى كه از جمله آزاد شده گان بودند به دو گفتند : « مىبينى كه ابو اسحاق رو سوى عربان دارد و به ما نمىنگرد . » گويد : مختار ابو عمره را پيش خواند و گفت : « اينان كه ديدم با تو سخن مىكنند ، چه مىگفتند ؟ » گفت و آهسته گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد براى آنها ناگوار است كه روى از ايشان بگردانيده اى و همه روى با عربان دارى . »